loading...

[ My Little Land ]

بازدید : 157
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 10:38

بازدید : 155
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 10:38

بازدید : 126
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 18:37

دیروز خاله زنگ زد گفت آخر این هفته عروسی نرگسه:|
مامان پوکر من از مامان پوکر تر. البته مامان خوشحاله بهرحال ولی با عروسی تو این موقعیت اصلا موافق نیست. منم خبره شده بودم به گلای قالی و با خودم میگفتم چطور آمار فوتی‌های هر روز رو میبینن، میشنون و باز تصمیم به عروسی گرفتن شدن. کل دعوتی‌ها با بزرگ و کوچیک و مرد و زن 30 نفره. تو بگو دو نفر! قراره تو یه باغی بگیرن که سرباز باشه و فلان. با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و از صرف شیرینی و شام هم خبری نیست. یعنی ما تصمیم گرفتیم که از خودمون پذیرایی نکنیم و موقع شام که شد بگیم غذای مارو بریزین تو قابلمه بدین بریم 😐😂
دیروز با مامان رفتیم بیرون رنگ مو و یه سری مواد آرایشی بگیریم. من به مامان گفتم به شرطی موهاتو رنگ میکنم که اضافه‌ی رنگو من بذارم رو موهام 😌😌😌و مامان گفت باشه 👌عاغا رفتیم و مامان پیشنهاد داد مژه مصنوعی هم بردارم😐👌و خب خیلی اصولی گفت چون ما با ماسکی که میزنیم فقط باید یک دومِ بالایی رو تغییر دکوراسیون بدیم😐🐛
خلاصه که من برای اولین بار در عمرم رو سر مامان رنگ گذاشتم و خب چون بدون دکلره بود رنگش کم شد. و چون موهای خودم حنا دا‌شت رنگ اون چنانی نگرفت 😐و من دچار صدمه‌ی روحی شدم😐💔
میخوام لباس بلند صووورتی رنگِ دلبرمو بپوشم😌مشتاقانه منتظرم
+‌اید اصلا قضیه فرق کنه و ما فقط با ماشین نرگس رو رد کنیم بره خونشون. و شاید هیچ دورهمی‌نباشه. و تنها مزیتش برای ما میتونه این باشه که بعد از مدتها یکم به خودمون برسیم و شاد باشیم و البته بلوط هم باشه :)

+مامان گفت میرم یه رنگ جدا برات میگیرم. 😐اخجون😐✌️


برچسب‌ها:

به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن 1 فصل 6
بازدید : 153
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 3:37

یه سمی‌در حال تولید و ترشحه که ملت مراسمای مهمشونو میخوان بندازن 9/9/99😐😐😐به عنوان مثال نرگس میخواد اون موقع عروسی بگیره. حتی به سر بلوط زده بود اون موقع محرم بشن😐😐😐کاش منم چتری‌هامو اون موقع کوتاه میکردم....

سوالی که پیش میاد اینه الان اونایی که8/8/88عقد و عروسی کردن کین؟ الان کجان و دارن چیکار میکنن؟ 😐😐😐الان آیا کسی اونارو به رسمیت میشناسه که این 9/9/99ایا رو بشناسن 😕

+تاریخ رند فقط 2/2/2022 اون صفرشم فاکتور میگیریم حالا😕[وی از اینکه تا 9/9/99نمیتواند هیچ کار شق القمر کند اعصابش داغان است]


برچسب‌ها:

گرخدابخواهدخارهم گل میدهد،ناممکن ممکن میشود.
بازدید : 133
دوشنبه 25 آبان 1399 زمان : 11:38

Bonjour!!!

خسته ام و خوابم میاد. دقایقی پیش درس فرانسه رو خوندم و الانم میرم که سر بر بالین بذارم.

امروز هستی اومد خونمون🤩خیلی خوب بود. مامان حتی بیشتر از من ذوق داشت😁🤩خیلی عالی بود خیلی خوش گذشت. کلی عکسای جیگیلی پیگیلی گرفتیم. کلی از اتاق و خونم خوشش اومد و گفت اتاقم خیلی دنجه😀خلاصه که خیلی خاطره انگیز بود. خیلی دوس دارم با جزئیات بیشتری بنویسم ولی فردا صبح باید زود بیدار شم🐛

+au revoir🐛🐛🐛🐛


برچسب‌ها:

کارکرد قدم های جهانی قدم دهم سوال هفدهم
بازدید : 156
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 22:37

دیروز و روز قبل ترش دوتا فیلم دیدم به نام‌های قصر شیرین و حکایت دریا ​​​​​​.... این دوتا فیلم نه تنها پایان بازی داشتن، بلکه وسط باز هم داشتن😐😐😐ینی عملا من نفهمیدم چی شد. حکایت دریا که دیگه مدال طلای پایان بازی رو از آنِ خودش کرد 😐😐😐همینقدر یهویی تموم شد که من بعد از اینکه تمومش کردم حجمش رو دیدم که چقدر بابت این فیلم نت مصرف کردم😐😐😐قصر شیرین هم که دیگه نائب قهرمان شد😐😐😐بابا بسه... نسازین فیلم خب. بعد من موندم رویت نونهالی با این همه سابقه در بازیگری و فلان چرا نقشش انقد تو‌هاله‌‌‌ای ابهام بود؟؟؟؟ کلا 30 ثانیه تو فیلم نبود😐😐😐😐😐😐وای سرم....


برچسب‌ها:
کلاکت
+ تاریخ | جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ساعت | 19:10 نویسنده | ستاره دریایی |


اضطراب از نوع خوب
برچسب ها
بازدید : 122
شنبه 23 آبان 1399 زمان : 22:37

دیروز به قدری دست غالبم درد میکرد که خدا میدونه. لذا دیروز رو به استراحت گذروندم.

+وقتی گردو کلاس آنلاین داشت یه فیلمی‌گرفتم از خودم و مامان و گردو و فندق که وقتی میبینم کلی میخندم😅دیروز گردو حرف سین رو یاد گرفت و داشتیم می‌گفتیم که الان چه کلمه‌هایی رو میتونه بنویسه.

سبد.... اسب.... سام....

من گفتم :ساسااااااب....اًسابک.... یاسمیییییب.... کلی خندیدیم ینیا!!!!


برچسب‌ها:

قصر شیرین_حکایت دریا
برچسب ها آب حیاتم داد ,
بازدید : 87
جمعه 22 آبان 1399 زمان : 2:37

اول اجازه بدین چند ثانیه با نیشِ فراخ و دندان‌هایی نمایان بخندم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

خنده ام بخاطر تمسخر نیستا! عاغا من الان پروفایل خانم شعله رو دیدم. یهو چشمم خورد به جورابش که پرچم آلمان بود 😂😂نه اینکه به پرچم آلمان خندیده باشما، به این خندیدم که از جوراب یه جفت بلوط داره و یه جفت من🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣منتظرم یه روزی سه نفری یه جا حضور پیدا کنیم با این جورابای ژذابمون🤣🤣🤣🤣حالا این به کنار! من یه جفت جوراب پرچم ایتالیاش رو هم دارم😂👌

میخوام با این آلمانیه ترکیب کنم.... مارکم هست آخه! واقعا ایده‌ی جوراب پرچم کشور ایده‌ی کی بود؟ 🤣🤣🤣🤣


برچسب‌ها:

8 بازسازی شاهکار کاملاً ناموفق که تقریباً باعث می شود ناامیدانه گریه کنید
بازدید : 123
شنبه 16 آبان 1399 زمان : 23:37

به سرم زده باهاش کات کنم :|

شاید بنظر بیاد که یه تختم کمه اگه بفهمین یکی از دلایلش اینه که پیاممو تو گروه سین کرد و هیچ عکس العملی نشون نداد اونم درباره‌ی موضوعی که بسیار ری اکشن دار بود‌! هیچ توجیهی وجود نداره. هیییچ توجیهی.

دلایل مسخره‌ی بعدیم اینه که من با هستی به هیچ جایی عملا نمیرسم. جز اینکه فقط بلدیم حرفای قشنگ بزنیم که جدیدنا دیگه برام حتی قشنگ هم نیس. اون ناامیده، به چیزایی که من میگم بی اهمیته، ترجیح میدم ایده‌هامو بهش نگم چون میدونم دلش نمیخواد انجامشون بده، خودشو محدود کرده و به تبع منم عین اون میشم. من همچین دوستی نمیخوام. من یه همچین دوستی قبلا داشتم. تصور کن من با گیسویی که این چهل سال ازش درست و حسابی خبر نداشتم الان برنامه‌ی وکب و گرمر خوندن ریختیم😐😐😐😐و حس بهتری نسبت بهش دارم تا به هستی که یه قرنه میخوایم کتابای بوک لیستمونو بخونیم یا همیشه تصمیم داریم یه کار خفن بکنیم اما هنوز تو مرحله‌ی تصمیم گیر کردیم و فقط تصمیم داریم😐

من گیج میشم وقتی مدام ازم می‌پرسید برنامم چیه، میخوام چیکار کنم، کدوم دانشگاهو بالاخره ثبت نام کنم و وقتی کاملا مطمئن شد که من دیگه امسال قرار نیست کنکور بدم خیالش راحت شد و بهم تبریک گفت بابت تصمیمی‌که گرفتم 😐شایدم همه‌ی اینا یه توهمه. یه توهمی‌که اقتضای این زمان و این شرایط فعلیمه.

+این پست احتمالا کامل بشه. همه جیز بستگی به چت‌های امشبمون داره


برچسب‌ها:

نگهداری و تکثیر نخل شامادورا
بازدید : 175
شنبه 16 آبان 1399 زمان : 23:37

اگه این روزا کم مینویسم و از ماجراهای شیفتم یا بنفشه پست نمیذارم و از تصمیماتم نمینویسم دلیل دارم. درمورد روزانه نوشته‌هام، خب راستش قلمم حوصله‌ی نوشتن جزئیات و آب و تاب دادن رو نداره و این اصلا به بی انگیزگیم یا اینکه رشته‌ی دلخواهم قبول نشدم و شکست خوردم ربطی نداره، فقط میخوام یه مدت اگه چیزی هم قراره ثبت بشه، تو ذهنم ثبت بشه
و درمورد اینکه از تصمیماتم نمینویسم و نگفتم که قراره چیکار کنم، اونم میخوام تو ذهنم بمونه و مرور کنم. وقتی توی ذهنمه مدام بهش فکر میکنم، راه‌های مختلفشو تو ذهنم پیش میبرم و جوانب رو میسنجم و از زوایای مختف بهش نگاه میکنم اما وقتی مینویسم انگار فقط مینویسم و اجازه میدم با نوشتنم همه چیز تو همون مرحله بمونه and stay in there!


برچسب‌ها:
تصمیمات
+ تاریخ | جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت | 10:39 نویسنده | ستاره دریایی |


یک عدد دیوانه!

تعداد صفحات : 1

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :