loading...

[ My Little Land ]

بازدید : 127
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 18:37

دیروز خاله زنگ زد گفت آخر این هفته عروسی نرگسه:|
مامان پوکر من از مامان پوکر تر. البته مامان خوشحاله بهرحال ولی با عروسی تو این موقعیت اصلا موافق نیست. منم خبره شده بودم به گلای قالی و با خودم میگفتم چطور آمار فوتی‌های هر روز رو میبینن، میشنون و باز تصمیم به عروسی گرفتن شدن. کل دعوتی‌ها با بزرگ و کوچیک و مرد و زن 30 نفره. تو بگو دو نفر! قراره تو یه باغی بگیرن که سرباز باشه و فلان. با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و از صرف شیرینی و شام هم خبری نیست. یعنی ما تصمیم گرفتیم که از خودمون پذیرایی نکنیم و موقع شام که شد بگیم غذای مارو بریزین تو قابلمه بدین بریم 😐😂
دیروز با مامان رفتیم بیرون رنگ مو و یه سری مواد آرایشی بگیریم. من به مامان گفتم به شرطی موهاتو رنگ میکنم که اضافه‌ی رنگو من بذارم رو موهام 😌😌😌و مامان گفت باشه 👌عاغا رفتیم و مامان پیشنهاد داد مژه مصنوعی هم بردارم😐👌و خب خیلی اصولی گفت چون ما با ماسکی که میزنیم فقط باید یک دومِ بالایی رو تغییر دکوراسیون بدیم😐🐛
خلاصه که من برای اولین بار در عمرم رو سر مامان رنگ گذاشتم و خب چون بدون دکلره بود رنگش کم شد. و چون موهای خودم حنا دا‌شت رنگ اون چنانی نگرفت 😐و من دچار صدمه‌ی روحی شدم😐💔
میخوام لباس بلند صووورتی رنگِ دلبرمو بپوشم😌مشتاقانه منتظرم
+‌اید اصلا قضیه فرق کنه و ما فقط با ماشین نرگس رو رد کنیم بره خونشون. و شاید هیچ دورهمی‌نباشه. و تنها مزیتش برای ما میتونه این باشه که بعد از مدتها یکم به خودمون برسیم و شاد باشیم و البته بلوط هم باشه :)

+مامان گفت میرم یه رنگ جدا برات میگیرم. 😐اخجون😐✌️


برچسب‌ها:

به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن 1 فصل 6
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :